السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
45
تفسير الميزان ( فارسي )
كلمه « تواتر » هم از همين باب است ، چون تواتر هم به معناى تك تك و فرد فردهاى پشت سر هم است . و از اصمعى نقل شده كه در معناى « واترت الخبر » گفته : يعنى ابعاض آن را پشت سر هم قرار دادم در حالى كه ما بين هر دو بعض مختصر سكوتى هست « 1 » . اين آيه تتمه آيه قبلى است كه مىفرمود * ( « ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً » ) * و كلمه « ثم » براى افاده بعديت ذكرى است ، نه زمانى . و اين قصه اجمالى است كه از داستانهاى انبياء و امتهاى ايشان انتزاع و خلاصه گيرى شده - انبياى ما بين نوح و موسى و امتهاى آنان . خداى تعالى مىفرمايد : سپس بعد از آن امت كه با صيحه هلاك شدند ، و بعد از امت نوح بودند ، امتهاى ديگرى خلق كرديم ، و پيامبران خود را يكى پس از ديگرى به سويشان گسيل داشتيم ، به طورى كه اگر يكى مىرفت يكى ديگر جايش را مىگرفت ، ولى هر پيغمبرى كه از قومى به سوى آن قوم مبعوث مىشد تكذيبش مىكردند ، ما هم ايشان را يكى پس از ديگرى به عذاب خود گرفته ، آنها را به صورت سر گذشت در آورديم ، يعنى بعد از آنكه انسانهايى زنده و خارجى بودند ، معدومشان كرديم ، و تنها قصه اى از ايشان باقى گذاشتيم ، پس دور باشند مردمى كه ايمان نمىآورند . اين آيات دلالت مىكند بر اينكه يكى از سنتهاى خداى تعالى اين بوده كه همواره امتى را بعد از امت ديگر انشاء و ايجاد نموده ، و به سوى حق هدايتشان كند ، و به اين منظور رسولانى پى در پى بفرستد كه اين سنت امتحان و ابتلاى او است . سنتى هم كه امتها داشتهاند اين بوده كه پيغمبران را يكى پس از ديگرى تكذيب مىكردهاند . سنت دوم خدا اين است كه تكذيب كنندگان را يكى پس از ديگران هلاك كند ، و اين سنت مجازات او است . و اينكه فرموده : * ( « وَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ » ) * بليغترين بيان در رساندن تسلط قهر الهى بر دشمنان حق و تكذيب كنندگان دعوت حق است ، چون مىرساند كه اين قهر آن چنان آنها را از بين مىبرد كه نه عينى از ايشان باقى مىگذارد ، و نه اثرى ، و نه نامى و نه نشانى ، تنها داستانى باقى گذاشته كه مايه عبرت ديگران باشد . * ( « ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى وَأَخاه هارُونَ بِآياتِنا وَسُلْطانٍ مُبِينٍ » ) * . مقصود از اين آيات همان عصاويد بيضاء ، و ساير معجزاتى است كه موسى به فرعون و قومش نشان داد . و مقصود از « سلطان مبين » حجتهاى واضح است . و اينكه
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 34 به نقل از اصمعى .